مردها و احساسات آن ها


از همان ابتدای خلقت مردها چنین آموزش دیده اند که کارها را انجام بدهند . شکار کنند ، خانه بسازند و از زن ها و خانواده شان مراقبت و مواظبت کنند . نقش مردها همواره این بوده است . پس مردها هویت و ارزش شخصی خود را از طریق کار ، زحمت ها ، موفقیت ها ، و دستیابی به موفقیت هایشان تعریف می کنند . از طرف دیگر همیشه چنین انتظار رفته است که در ارتباط برقرار کردن ماهر باشند . زن ها دیگران را خوشحال و راضی می کنند ، از آنها حمایت می کنند ، غذا می دهند و محبت و توجه می کنند . به این ترتیب است که زن ها در احساس کردن و "بودن" مهارت زیادی دارند .


مردها در قرن بیستم به تدریج تغییر کردن را شروع نمودند . اما ما نمی توانیم به زودی این نقش ها را که مدت ها به عهده داشتیم و به خوبی ایفایشان کرده ایم را فراموش کنیم . عادت به سختی ترک می شود و حافظه ی ژنتیکی همواره ارزش ها و منش های ما را تحت تاثیر قرار می دهد .

دخترها وقتی کوچک هستند ، همیشه خوشحال هستند و دوست دارند بنشینند و مردم را تماشا کنند ، نقاشی کنند و با عروسک هایشان بازی کنند . در حالی که پسربچه ها همیشه اثاثیه ی منزل را جابه جا می کنند ، آن ها را دستکاری می کنند و همیشه باید این طرف و آن طرف بروند و هیچ وقت آرام و قرار ندارند .

مردها همه چیز را تکان می دهند و جابجا می کنند و این در خونشان است . پس وقتی به دنبال معنی و مفهوم اند به شغلشان و به آنچه انجام می دهند ، نگاه می کنند . حال چه آن کار ساده باشد و یا یک پروژه باشد . این کارهاست که مردها فکر می کنند می توانند با انجام دادنشان احساس رضایت کنند .

مردها با کار فیزیکی و جسمانی میانه ی بهتری دارند و راحت ترند . مردها با آنچه ببینند و بتوانند آن را لمس کنند ، راحت ترند . مردها بیشتر هدف مدارند ، به همین دلیل است که برای شغلشان و انجام دادن کارها اهمیت بیشتری قائلند چون این قبیل کارها نتیجه ی فوری دارند که با تعریف ذهنی و الگوی آن ها از آنچه با ارزش است همخوانی دارد .

مردها نمی توانند چیزی را که با معنی است اندازه بگیرند . اگر یک مرد دو ساعت اضافه کاری کند و در قبال آن اضافه کاری پول دریافت کند ، این سودی است که مستقیم به جیبش می رود و برای او با معنی است اما اگر همان دو ساعت را صرف صحبت با همسرش و یا قدم زدن در تنهایی کند چه سودی می برد ؟

او این سود و فایده را نمی تواند اندازه بگیرد . میزان عددی ندارد . بنابراین به اندازه ی آن اضافه کاری و اضافه حقوق برایش معنا و مفهوم نخواهد داشت . تفاوت سیستم ها و نظام های ارزشی مردانه و زنانه باعث به وجود آمدن درگیری ها ، یاس ها و سرخوردگی های زیادی در روابط بین آن ها شده است . مثلا شما به همسرتان می گویید که دوست دارید وقت بیشتری را به حرف زدن با شما اختصاص بدهد ، اما او فوری جواب می دهد راجع به چه موضوعی ؟

ناگهان شما ناراحت می شوید و احساس سردرگمی می کنید . چرا باید همیشه یک تیتر باشد که بر اساس آن صحبت بکنیم ؟ آیا همین کافی نیست که بدانیم فقط می خواهیم حرف بزنیم ؟ به نظر مردها این طور نیست .

موضوع دیگری که می توان مطرح کرد این است که مردها به دنبال راه مشخص تر ، ملموس تر ، مطمئن تر ، علامتگذاری شده تر و قطعی ترند . اغلب با هر آنچه شکل خاصی ندارد ، مبهم ، نا واضح ، تغییر پذیر و اسرار آمیز است راحت نیستند و می ترسند . این امر باعث می شود از پرسشگر بودن دوری کنند . زن ها به پرسیدن و طرح سوال علاقمندند . این در حالی است که مردها به پاسخ دادن و یافتن جواب ها علاقمندند . زن ها به مراتب انگیزه ی بیشتری برای سوال پرسیدن دارند بدون اینکه عجله ی خاصی برای دانستن پاسخ آن ها از خود نشان دهند . این در حالی است که مردها عاشق دانستن اند . برای مردها دانستن شکلی از انجام دادن ، کردن ، و بودن است و به نوعی نشان دهنده ی توان و قدرت فکری و ذهنی آن هاست .

چنانچه فاش شود که مردها پاسخ سوالی را بلد نیستند یا مایل نیستند پاسخ آن را بدانند ناراحت می شوند .

مردها آموزش دیده اند تا دیگران را مغلوب کنند و فاتح باشند و پایمردی کنند ، پیروز شوند و هرگز تسلیم نشوند . به دلیل همین ویژگی ها بوده است که مردها همواره قادر بوده اند به جنگ بروند و دشمنان خود را شکست بدهند و از سرزمین و خانواده ی خود محافظت و دفاع کنند و پا به دل جنگل های تاریک بگذارند و شکار کنند و غذایی برای عزیزان خود به دست آورند .

دلایل نادرست ازدواج

دلایل نادرست ازدواج

دلایل نادرست شروع رابطه یا ازدواج کدامند ؟ چه کارهایی می توانید انجام دهید تا همسر مناسب را مانند یک مغناطیس به زندگی خود جذب کنید ؟ بهترین و ساده ترین روش برای یافتن همسر ایده آل آن است که خود را شبیه او سازید تا او شما را پیدا کند !

البته نه اینکه تظاهر کنید بلکه به راستی ویژگی هایی را که می خواهید همسر آینده تان داشته باشد ، اول در خودتان ایجاد کنید .

اکنون دلایل نادرست شروع روابط یا ازدواج را بررسی می کنیم .


نخستین دلیل نادرست برای شروع رابطه یا ازدواج ، فشار سنی است . بدین معنی که ساعت بیولوژیکی شما تیک تیک می کند و به سال های آخر باروری نزدیک می شوید و سنتان بالا می رود . گاهی اوقات فکر می کنید می بایست تا سن خاصی ازدواج کرده باشید . یا اینکه همه ی دوستانتان ازدواج کرده یا نامزد دارند و فقط شمایید که تنهایید و ممکن است این فشار از جانب خانواده ها اعمال شود . گاهی فشار اجتماع است که باعث می شود توقع ها و انتظارهای خود را پایین بیاورید و از استانداردهایتان بگذرید و به ازدواجی نادرست تن در دهید . بسیاری از ما تسلیم این فشار می شویم زیرا نمی خواهیم با دیگران فرق داشته باشیم . دوست داریم ما هم جزوی از گروه باشیم . اگر از سنی که اجتماع برای ازدواج شما در نظر گرفته ، اندکی گذشته است هرگز به این معنا نیست که گوسفند سیاه گله هستید . اجازه ندهید قبل از آنکه همسر مطلوب خود را بیابید هیچ مساله ای شما را مجبور به ازدواج کند . هرگز برخلاف میل واقعی خود و بنابر اصرار طرف مقابل با او رابطه برقرار نکنید یا در رابطه ای که می دانید می بایست هر چه زودتر آن را ترک کنید باقی نمانید .

دلیل نادرست دوم درماندگی و احساس تنهایی است که بسیار مخرب است . احساس تنهایی بیشتر از ناحیه ی ضعف ارتباطی با خودتان است نه تنهایی فیزیکی . با خود بودن تنها بودن نیست . هرگز نباید احساس تنهایی کنید . نباید در شهری که حدود نیمی از جمعیت آن را مجردها تشکیل می دهند ، احساس تنهایی کنید . اگر اطرافیانتان همه ازدواج کرده و متاهل اند ، و شما در کنار آنها ناراحتید ، سعی کنید چند دوست مجرد برای خود پیدا نمایید تا اوقات خوشی را با آنان بگذرانید . بسیاری از ما اگر می دانستیم چگونه کمی بهتر از خودمان مراقبت و مواظبت کنیم ، کمتر احساس تنهایی می کردیم . هنگامی که خیلی تنهایید ، این خطر تهدیدتان می کند که از روی ناچاری و تنهایی با هر کس از راه رسید ازدواج کنید .

دلیل سوم ، فشار و گرسنگی جنسی است . بدترین و خطرناک ترین دلیل برای ازدواج آن است که شهوتی باشید ! گرسنگی جنسی هرگز دلیل موجهی برای ازدواج نیست . احساسات قلبی خود را از شهوترانی جدا کنید . باید بتوانید این دو را از هم تشخیص دهید . مطمئن باشید که آنها را باهم اشتباه نمی گیرید . زیرا بسیاری از ما خود را در روابطی نادرست و ناسالم درگیر می کنیم فقط به این دلیل که شهوانی است . جاذبه یا انرژی جنسی بر ما غالب می شود و ما را به دردسر می اندازد و مجبوریم درد و رنج بسیاری را تحمل کنیم . گرسنگی جنسی مجوزی برای ازدواج نیست .

رابطه یا ازدواج موفق به سه رکن نیازمند است : جاذبه ی جسمانیتفاهمتعهد

هرگز نمی توانید تفاهم و تعهد را فراموش کنید و فقط به جاذبه ی جسمانی بپردازید .

تفاهم مهم ترین رکن محسوب می شود که هرگز نمی توانید آن را نادیده بگیرید . تعهد و جاذبه ی جنسی نیز همین طور . جاذبه ی جنسی بدون تفاهم و تعهد به جز درد و رنج ارمغانی برایتان نخواهد آورد که به مراتب از تنهایی بدتر است .

دلیل چهارم برای ازدواج نادرست ، سرباز زدن از رویارویی با مسائل زندگی خودتان است . یعنی با مشغول شدن به جزئیات زندگی طرف مقابل ، از درد و رنج و کاستی های خودتان غافل بمانید .

زندگی ، شغلی تمام وقت و بدون مرخصی است ، البته هر گاه رهرو و مسافری خودآگاه باشید . خودآگاهی آن نیست که یک یا دو بار در ماه در سمیناری شرکت کنید و یا کتابها یا مجلاتی را مطالعه کنید و بعد هم همه ی مطالب را فراموش نمایید . می بایست به دنبال کیفیت واقعی باشید .

اشتباه پنجم برای درگیر شدن در روابط ، فرار کردن از رشد و تغییر شخصی است . به ویژه برای کسانی که دوست دارند دیگران به آنها محبت کنند . درست مانند کودکی که دوست دارد دیگران در حق او مادری یا پدری کنند و مانند کودک ، احساس مسئولیت چندانی برای خود قائل نیستند و دوست دارند دیگران بار مسئولیت آنان را به دوش بکشند . بگذارید حقیقتی را به شما بگویم ؛ مردها عاشق زن هایی هستند که به آنان وابسته نباشند و بتوانند روی پای خودشان بایستند . این روحیه ی مردهای امروز است اما زن ها از این موضوع غافل اند و نمی دانند مرد بودن چه وظیفه و مسئولیت سنگینی است و مردها چه فشارهایی را تحمل می کنند . پسرها از همان آغاز تولد ، با این فشار بزرگ می شوند که باید نان آور باشند و کار کنند و از همه حمایت نمایند . همیشه مردها مجبورند از زن ها خواستگاری کنند یا سر صحبت و آشنایی را باز کنند . یا تقاضای عشق ورزی نمایند و زن ها باید فقط بله یا نه بگویند . در حالی که زن ها از ابتدای تولد چنین برنامه ریزی نشده اند که کار کنند و شاغل باشند . اما این مسئولیت در حافظه ی ژنتیکی مردها حک شده است و به هزاران هزار سال پیش و نسل ها قبل برمی گردد و باعث می شود مردها فشارها و در نتیجه انرژی هایی را در خود احساس کنند که زن ها هرگز احساس نمی کنند و این همان مطلبی است که زن ها می بایست در باره ی آن بیاموزند تا مردها را بهتر درک کنند . مردها شایسته ی محبت و توجه زیادی هستند . زن ها نیز همین طور؛ اما فشارها و نگرانی هایی که زن ها تحمل می کنند بسیار متفاوت است . پس هنگامی که با این دید به رابطه یا ازدواج وارد شوید که با خود ، نیرو ، توان و اعتماد به نفس به همراه بیاورید و برای رابطه و ازدواجتان از خودتان مایه بگذارید ، تفاوت های بسیاری را در آن زندگی و ازدواج رقم خواهید زد . زن ها می بایست مردها را بهتر بشناسند و نیازهای آنان را بهتر درک کنند و مردها نیز می بایست زن ها و نیازهایشان را بهتر درک نمایند و به خاطر سپردن این موضوع بسیار مهم و حیاتی است .

دلیل ششم برای برقراری رابطه یا ادامه ی آن احساس گناه است . احساس گناه به این معناست که نمی توانید کسی را ترک کنید یا به او نه بگویید زیرا می ترسید برنجد و قلبش بشکند و در نتیجه به رابطه ای تن می دهید که نمی خواستید حتی به آن وارد شوید . احساس گناه دلیل یا مجوزی برای بودن با کسی نیست . عشق برخاسته از احساس گناه ، عشق کثیفی است . چنانچه تعجب کردید ، می توانید نفس عمیقی بکشید . عشق برخاسته از احساس گناه ، عشق زشتی است و در پایان به نفع هیچ کس نیست و به همه آسیب می زند . به ویژه به کسی که برای او خواسته ها و نیازهایتان را زیر پا می گذارید .

اشتباه هفتم ، پر کردن کمبودهای روحی – روانی است . این خود شمایید که می بایست کمبودهای روحی تان را پر کنید . البته نه به این معنی که کس دیگری نباید به شما کمک کند یا رضایت روحی شما را فراهم کند . اما این خود شمایید که می بایست متعهد به اغنای روحی خودتان باشید . این شما هستید که باید بتوانید بگویید : "من یک هدیه هستم ، مرا باز کن!" این شمایید که می بایست بتوانید با افتخار و با اعتماد به نفس تمام بگویید : "من بسته ای پر از سورپریزهای خوشایند و زیبا هستم" . این مرام و منش ، برتر و شایسته است و برای رسیدن به این مرحله می بایست از قبل خود را اغنا کرده باشید نه اینکه پوچی هایتان را با خود به رابطه و ازدواجتان ببرید و آن ها را سر همسرتان خالی کنید . هیچ امری زیباتر از آن نیست که دو نفر بتوانند به هم بگویند : "ببین برای ورود تو چه چیزهایی را کنار گذاشته بودم" و سپس دستهایشان را رو کنند و یکدیگر را با هدایای روحی و معنوی فراوان سیراب کنند .

خودتان را جمع و جور کنید . منتظر نشوید ازدواج کنید تا سر و سامان بگیرید . همین الآن به خودتان ، زندگی تان ، شغل تان و ... سر و سامان دهید .

عشق را بجویید تا بیابید - باربارا دی آنجلیس

خوشبختی تصادفی نیست


خوشبختی تصادفی نیست

اتفاق افتادن هر پدیده یا هر چیزی دلیلی دارد .

ارسطو معتقد است در جهانی که زندگی می کنیم ، قانون حکومت می کند ، نه شانس و تصادف . به عقیده ی وی هر چیزی به دلیلی اتفاق می افتد ، چه از آن دلیل اطلاع داشته باشیم و چه نداشته باشیم . هر عمل یک نوع اثر دارد ، چه آن را بتوانیم ببینیم و یا نبینیم و چه آن را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم .

غربی ها این را قانون پدربزرگ و قانون آهنین نامیده اند . پژوهش بی امان حقیقت ، برای روابط بین پدیده ها ، منجر به رشد غرب در زمینه ی علوم ، تکنولوژی ، پزشکی ، فلسفه و حتی جنگ افزار به مدت بیش از 2000 سال شده است . امروزه این تمرکز باعث به وجود آمدن پیشرفت های تکنولوژیکی شده است و موجب تغییر شگفت انگیز جهان ما گردیده است . این قانون می گوید که موفقیت ، سلامتی ، شادکامی و کامیابی همگی اثر مستقیم و غیر مستقیم بر روی نتایج علل و تلاش های ویژه هستند . این موضوع بدان معنی است که اگر بدانید دنبال کدام نتیجه هستید به احتمال قوی می توانید آن را به دست آورید .

موفقیت ، خوشبختی ، کامیابی و ... نه معجزه هستند و نه شانس و تصادف . هر چیزی که اتفاق می افتد دلیلی دارد ، چه خوب باشد و چه بد ، چه مثبت باشد و چه منفی .

در انجیل آمده است : " هر آنچه که بشر می کارد ، همان را درو خواهد کرد ."

اسحاق نیوتن این قانون را به نام قانون سوم حرکت نامید . برای هر عمل ، عکس العملی مساوی و مخالف آن وجود دارد . مهم ترین گفتار این قانون جهانی این است که " تفکر، خالق است" . فکرهای شما ، نیروهای خلاق اولیه در زندگی شما هستند . تمام دنیا را به همان طریقی خواهید ساخت که فکر می کنید . مفهوم تمام افراد و موقعیت های زندگی شما به روش تفکر شما در مورد آن ها بستگی دارد . هرگاه فکرتان را تغییر دهید ، زندگیتان نیز تغییر خواهد کرد .

شما همانی خواهید شد که اکثر اوقات در مورد آن فکر می کنید .

این بزرگترین کشف بشریت است که تمام مذاهب ، فلسفه ، متافیزیک ، مبانی تفکر و نظریه های روانشناسی بر اساس آن استوارند .

این دنیای بیرون شما نیست که محیط یا شرایط را به شما دیکته می کند ، بلکه دنیای درونی شماست که خالق شرایط زندگی شماست .

گزینه ی شما ، زندگی شما

همواره در انتخاب کردن آزاد هستید . در دراز مدت کسی نیست که شما را مجبور کند چگونه فکر کنید ، احساس کنید یا رفتار کنید . به جای آن ، احساس ها ، عواطف و رفتارهای خود را با انتخاب روش تفکر خود درباره ی جهان اطرافتان و درباره ی آنچه که برای شما اتفاق می افتد ، انتخاب کنید .

دکتر سلیگمان از دانشگاه پنسیلوانیا این روش عکس العمل را شیوه ی تشریحی می نامد . این همان روشی است که کارها را برای خودتان توضیح می دهید یا تفسیر می کنید . و این معیار مهم ، همان چیزی است که شما هستید و همان چیزی است که می شوید . می توانید شیوه ی تشریحی را یاد بگیرید . روش تشریح کارهای خودتان تحت کنترل شماست . شما می توانید تجربیات خودتان را طوری تفسیر کنید که به جای عصبانیت و درماندگی ، احساس خوشحالی و شادکامی کنید .

افکار و احساسات شما همواره در حال تغییرند . آن ها به سرعت تحت تاثیر حوادث اطرافتان قرار می گیرند . مثلا وقتی خبر خوبی دریافت می کنید ، نگرش و گرایش شما فورا مشخص می شود و احساس مثبت بیشتری در مورد هر کس و هر چیز خواهید داشت . از طرف دیگر اگر به طور غیر منتظره خبر بدی به شما بدهند ، ممکن است فورا افسرده ، غمگین ، عصبانی و بد اخلاق شوید ، حتی اگر این خبر نادرست یا کم دقت باشد . روش تعبیر و تفسیر شما از این حادثه است که تعیین کننده ی عکس العمل شماست .

4 قانون اساسی برای به دست آوردن عشق ، شادکامی ، موفقیت و کامیابی وجود دارد . تمام ناراحتی ها و شکست ها از عمل نکردن به این قوانین – به هر بهانه ای – می باشد . این چهار قانون بزرگ عبارتند از :

1 – قانون باورها (اعتقادات) – تمامی اعتقاداتی که هر کس در طول زندگی و بر اثر تجارب و آموخته های خود به دست می آورد . منظور از اعتقاد ، تنها اعتقادات مذهبی نیست .

2 – قانون انتظارات (آرزوها) – انتظاراتی که هر کس از زندگی خود دارد . ایده آل هایی که هر کس برای خودش تعریف می کند .

3 – قانون جذابیت (گیرایی) – جذب تک تک عوامل موفقیت در رسیدن به آرزوها .

4 – قانون مطابقت (همخوانی) – چگونگی تطبیق دادن هر شخص با شرایط و عوامل بیرونی به عبارت دیگر انعطاف پذیری در مقابل شرایط خارج از کنترل .