تفاوت های روانشناختی وبیولوژیکی زن ومرد

تفاوت های روانشناختی وبیولوژیکی زن ومرد

انسان وسایر موجودات کره زمین از نظرداشتن اطلاعات با هم تفاوت بنیادی دارند.در حقیقت امتیاز اساسی هر موجود زنده بردیگری، درساده ترین تعبیر مجموعه اطلاعات هرموجود نسبت به دیگری استاطلاعات سودمند زندگی دسته بندی شده اند وهریک زیر نام وعنوان ویژه ای ارایه می گردند.
همچنین اطلاعات درهر دسته ای از دانش، طبقه بندی شده است که هر گروه خاص انسانی با توجه به سن وسال ، موقعیت اجتماعی ، رتبه تحصیلی ، اندازه هوش ویا دیگر عوامل اجازه وامکان دسترسی به آن طبقه از اطلاعات را دارد.

از آن رو که ما همه انسان هستیم و یکی از سودمندترین شاخه های دانش، مباحث انسان شناختی است. یکی از مباحث سودمند انسان شناسی، روانشناسی است وطبقه ای از این اطلاعات، روانشناسی زن ومرد ومقایسه آن دو با یکدیگر است. این مجموعه اطلاعات اهدافی را دنبال می کند که اهم آن اهداف بهبودی ارتباطات زنان ومردان در کانون خانواده است.

دریک نگرش عام, مردم مشرق زمین ودر یک نگرش خاص، مردم ایران پرچمدار مفتخرحفظ کیان خانواده اند لذا این گونه اطلاعات بهترین کاربرد واقبال عام خود را در میان ما ایرانیان دارند.

یکی از دلایل اصلی بروز اختلافات زندگی زناشویی، عدم شناخت زن ومرد از یکدیگر است.

اگر به دانش بشری رجوع کنیم به این نتیجه می رسیم که بسیاری از باورهای ما پندارهای استواربرآب بوده اند،واگر این گونه پندارهای نادرست، اساس یک ارتباط جدی وسرنوشت سازهمانند زندگی طولانی زناشویی باشند، به تحقیق زندگی ما دستخوش کژی وکاستی خواهد شد وروزی نیز با کمال تاسف به بن بستی تلخ خواهد رسید.

دراین مقاله شما را با تفاوت های موجود درمیان دوجنس آشنا می کنیم. تفاوت هایی درساختارمغز، حرف زدن وگوش کردن، تجسم فضایی، احساسات وادراک، بیوشیمی بدن ونهایتا تفاوت درنوع عاشق شدن وازدواج. درهربخش راه حلهایی برای رویارویی با این تفاوتهانیز پیشنهاد شده است.از آنجا که چگونگی ارتباط با جنس مخالف وتشکیل خانواده ازدغدغه های اصلی نسل جوان محسوب می شود امیدوارم که این مقاله بتواند اطلاعات مفیدی را دراختیار این قشر قرار دهد

" تفاوت، با تساوی حقوق درتضاد نیست.منظوراز تساوی حقوق، آزادی برای انجام کاری است که برای آن ساخته شده ایم ومنظور از تفاوت این است که زن و مرد برای کار یکسان ساخته نشده اند"

این نوشته درصدد تبیین تفاوتهای زیست شناختی واساسی زنان و مردان است وبحثی کاملا منطقی وتحقیقی را مطرح می کند که میانگین زنان ومردان را دربرمی گیرد. یعنی ممکن است کسانی فکرکنند که این تعبیر وتعریف صد در صد بر آنان منطبق نیست. این می تواند درست باشد، اما اساس آن تغییر نمی کند.از آنجا که مسائل مطرح شده برمبنای دلایل بیولوژیکی انسان است، منطقه جغرافیایی، فرهنگ، نژاد ومذهب هیچ تفاوتی دراصل موضوع ایجاد نمی کند وبسیاری از مصداق هایی که عنوان می شود با توجه به این که این تحقیقات بیشتر درکشورهای غربی انجام شده است – درکشور ما نیز دیده می شود وبه همین دلیل این رفتار خاص براساس بیولوژی ماست نه براساس فرهنگ ونژاد ومحیط اجتماعی.

از آنجا که درایران تحقیقات مشخص وجامعی دراین خصوص انجام نگرفته ویا منتشرنشده است، شاید تصور کنیم، رفتاری که از همسرمان می بینیم، خاص خود او باشد.درحالی که با مطالعه این مقاله درمی یابیم تا چه حداین رفتارها عمومیت دارد که دلیل آن نیز اشتراک اساسی در انگیزه ها وزمینه بروز آنهاست.

وقتی شما دلایل شکل گیری بعضی از تفکرات ورفتارهای فرد مقابل را بدانید، می توانید نسبت به او واکنش منطقی ودرستی نشان دهید.مثلا وقتی بدانید آقایان به دلیل تفاوت دربینایی نمی توانند به آسانی وسایل خود را درکمد ویا جایی دیگر پیدا کنند ویا خانم ها نمی توانند کم حرف بزنند به خصوص وقتی مشکلی دارند – چرا که یکی از روش های حل مشکلاتشان همین رفتار است –دیگرمثل سابق از یکدیگر خرده نمی گیرید ویا همدیگر را مسخره نخواهید کرد.

زمانی که درک می کنیم همسران ما درارتباطاتشان با ما فرق دارند، گویی انسان با چیستان روبرو می شود.از حیث نقاط بارز به همدیگر شباهت هایی دارند، اما دربرخی نقاط بسیار مهم با همدیگر متفاوتند.هرگاه تصور نماییم که زنان ومردان درتمامی جوانب به یکدیگر شبیه هستند، مسلما دچار نتایج منفی خواهیم شد واین نتایج درزندگی مشترک ما تاثیرات ناخوشایندی رابرجای

خواهند نهاد.


اگر انتظار داشته باشیم فردمقابل ما مثل خودمان رفتاری از خود نشان دهد ویا واکنشی داشته باشد،به طورحتم دچار رفتارها وبرخوردهایی خواهیم شد که به ناچار مارا با یاس وناامیدی مواجه خواهد کرد.این نوع تصور وبرخورد نه تنها کارساز نخواهد بود بلکه موجب برخورد احساسی فرد مقابل ما خواهد گردید.درچنین شرایطی رفتارهای احساسی دوسویه حاکم برمنطق خواهد گشت ودرنتیجه با شرایطی مواجه خواهیم شد که کاملا بی مورد وبی مفهوم است.اگربه منظور کمک به همسرمان رفتاری را که نسبت به خود مناسب می دانیم، درارتباط با او به کار گیریم، مسلما دچار مشکل خواهد شد.شاید با اندیشه اینکه" آنچه برای من خوب است برای او خوب یا بهتر است" چنین رفتاری را پیش می گیریم، اما این تصور درزندگی زناشویی جواب منفی خواهد داد ونتیجه معکوسی از آن خواهیم گرفت.

هرزن ومردی باید درک کند وبپذیرد که فرد مقابلش مجبور نیست که مثل او بیندیشد، تصور کند یا دست به عمل بزند. البته این منطقی، طبیعی ومورد قبول است.امکان دارد درنهایت همدردی دچار برخوردی ناشایست شویم که هیچ انتظارش را نداشته ایم ویا درطول زندگیمان چنان رفتاری را مشاهده نکرده بودیم.

برای ایجاد معاشرت خاص واقناع کننده چهار کلید مهم واصلی وجود دارد:

1- ارتباط هدفدار: ایجاد ارتباط به منظور درک وتفهیم هدف.


2- درست فهمیدن: درک تفاوتهای مهم فیمابین، تقدیرکردن واحترام گذاشتن.


3- خودداری از قضاوتها: خودداری از قضاوت های منفی دررابطه با خودمان ودیگران.


4- مسئولیت پذیری: مسئولیت پذیری درارتباط با عشق متقابل به حد مساوی وفرا گرفتن عادت گذشت وبخشش.

این چهار کلید می توانند شما را درایجاد ارتباط موفق یاری دهند وعشقی را که به آن علاقه مند هستید ویا آرزویش را کشیده اید با پتانسیل کافی به دستتان برسانند.اگر درارتباطات ناموفق خویش همیشه در صدد درک دلایل عدم موفقیت خود بوده اید بااجرای این چهار کلید موفق خواهید شد ارتباطی را برقرار نمایید که بر زیربنای محکمی تشکیل شده وسعادت آخرین نقطه ارتباط شما خواهد بود.

همچنین برای داشتن رابطه ای مثبت به نکات زیر باید توجه داشت:

- دسترسی به شناخت عمیق از خود و فرد متقابل

- درک واکنشهای همدیگر به هنگام بروز حالات استرس وناراحتی روحی در زن ومرد.

- درک شایسته احساسات واقعی که درورای واکنش ها ورفتارهای ظاهری فرد مقابل نهفته است.

- تفهیم شایسته فرد مقابل بدون توجه به ظاهر وفریب ظواهر. (به عنوان مثال احتمال دارد بالا انداختن شانه فرد مقابل به آن معنا نباشد که ما تلقی می کنیم.)

- درک این موضوع که پرسید از دیدگاه شما به همان میزان برای دیگران آسان وقابل قبول نیست.

- درک این موضوع که حرفهای مورد استماع شما شاید به همان میزان که بریتان ساده تلقی می شوند برای دیگران دشوار باشد.

- درک این مورد که شاید کمک شما درمقطعی خاص که به نظرتان مفید واقع می شود برای دیگران مناسب نباشد وحتی بی مورد جلوه کند.

- درک شایسته این حقیقت که انسان ها علیرغم شبیه بودن به هم با زبان ومفاهیم مختلفی با یکدیگر صحبت می کنند.

پذیرش این حقیقت که انسانها هرکدام درنوع خود منحصربه فرد هستند واحتمال دارد آنها دردرک وتفهیم مطالب با یکدیگر تفاوتهای فاحشی داشته باشند، خود نقطه شروع درک متقابل است.

یکی از دلایل مهم ترس از پذیرش وجود تفاوت میان خود ودیگران این است که وقتی به سن بلوغ می رسیم، همیشه واهمه داریم که شاید دیگران مارا قبول نکنند ویا رد نمایند.هرانسانی از روزی که خود وموقعیت اجتماعی اش را می شناسد، سعی دارد به نحوی نگاه های جامعه را به سوی خود جلب ویا چهره مردمی پیدا کند.حتی در دوران کودکی نیز همه ما سعی داشته ایم که بیش از دیگران محبوب باشیم ویا درمدرسه وخانواده مطرح گردیم.اگر روزگار با ما یار باشد وحتی به آن موفق گردیم که درجامعه به پیروزیهای اجتماعی وشخصیتی نایل آییم وحتی اگر این موفقیتها تا پایان زندگی وسنین پیری نیز ادامه پیدا کند، باز ازاینکه شاید موقعیت خودمان را بادرک اینکه با دیگران متفاوت هستیم، از دست بدهیم ترس وواهمه وجودمان را می گیرد.بسیاری از انسانها از درک اینکه با دیگران متفاوت هستند احساس ناامنی وناراحتی می کنند، دلیل این ناراحتی استنباط شخصی آنهاست که تصور می کنند با درک وقبول تفاوتشان با دیگران به نوعی معترف به نواقص شخصیتی ووجودی خود هستند.البته دراین واهمه حق با ماست ولی باید قبول کرد که ادامه این ترس به رکود شخصیتی ودیدگاهی ما منجر خواهد شد وخود زیانبار است.ناگفته نماند که انسانهایی که از درک تفاوتهای خودشان می ترسند اغلب دارای شخصیتی خودخواه می باشند وهرکاری را بدون اینکه به درستی به آن بیندیشند ویا توجه داشته باشند ویا نظرات دیگران را بپرسند، انجام می دهند.ازاین روست که عدم توجه به تفاوتهای فردی بسیار خطرناک ودرعین حال تهدید کننده روابط درست اجتماعی است.

همانطور که جنسهای مختلف از بسیاری جهات جاذب یکدیگر هستند، درجهت وجود تفاوتها نیز همدیگر را جذب می نمایند.هراندازه قدرت درک ما افزایش یابد میزان این جذبه تفاوتها نیز روبه فزونی می گذارد.تفاوتهای میان زنان ومردان دراساس تکامل دهنده وجود هر دوی آنهاست.هرکدام از آنها درنوع خود کامل نیستند وبرای کسب توازن زندگی وزیستی باید درکنار هم باشند وبه تکامل وجود بیندیشند.اگرفرض کنید شما انسانی عصبی باشید وهمیشه با تهاجم با دیگران برخورد نمایید، ممکن است باانسانی که درخود وساکت وآرام است جور دربیایید.

البته این تصورهمیشه دربین انسانها وجود دارد که می گویند هرکسی درنهایت جفت خود را می یابد وچنان تلقی می گردد که انسانهای مشابه دررفتار وگفتار قادر به تحمل یکدیگر بوده وبه زتدگی سعادتمندی می رسند، اما این همیشه به طور مطلق درست نیست ودر زندگیهای بادوام همیشه میان زن وشوهر تفاوتهایی بوده که وجود هرکدام تکمیل کننده آن تفاوتهاست.همین تفاوتها هستند که انسانها را به یکدیگر جلب می نمایند وزمینه سازش آنها را فراهم می آورند. وجود تفاوتها وسحروجادوی آنها به روابط دوجانبه معنا وارزش دیگری نیز می بخشد.

دراینمقاله می کوشیم که با تاکیدبرتفاوتهای جنسیتی ضرورت آشنایی با این تفاوتها را خاطرنشان سازم وبه این نکته اشاره کنم که عدم آگاهی از این موضوعات می تواند اثرات مخربی برزندگی طرفین داشته باشد.کما اینکه بسیاری از زندگیهای خانوادگی به دلیل ناآگاهی از

تواناییها وخصوصیات متفاوت دوجنس درارتباطات اجتماعی ونیازهایشان از هم می پاشد.


در زیر فهرست مطالب مندرج درمقاله آمده است.با امید آنکه مقاله مورد توجه اقشار مختلف به خصوص زوج های جوان قرار گرفته وکمکی درجهت رفع وبهبود مسائل ارتباطی آنها باشد.

روش سرپا نگه داشتن مغز

روش سرپا نگه داشتن مغز

قدیمیها میگفتند عقل سالم در بدن سالم است. امروزه پزشکان این گفته را کاملا تایید میکنند و معتقدند مغز انسان در ارتباط بسیار نزدیک با سایر اعضای بدن عمل میکند....
از این میان قلب بیشترین دادوستد را با مغز دارد؛ تا جایی که ۲۵ درصد از خون تازه و اکسیژندار در هر ضربان قلب به مغز میرود. از طرف دیگر بسیاری از فعالیتهایی که روی عملکرد مغز اثر مثبت دارند برای سیستم قلبیعروقی هم مفید هستند. با رعایت نکاتی ساده و به نظر پیش پا افتاده میتوان قابلیتهای مغز را افزایش داد و از بسیاری بیماریهای وحشتناک جلوگیری کرد.

۱) سعی کنید مهارتهای جدید و پیچیدهای یاد بگیرید
آموختن دانش و مهارت حتی در سنین پیری کمک میکند مغز همچنان قدرتمند باقی بماند. اما بهترین نتیجه وقتی به دست میآید که این اطلاعات، جدید و قدری هم پیچیده باشند. البته این پیچیده بودن برای هرکس معنی متفاوتی دارد چون سطح معلومات و نیز میزان هوش افراد با یکدیگر یکسان نیست، پس بهتر است خودتان مطلبی را که برای شما تازگی دارد انتخاب کرده و شروع به یاد گرفتن آن کنید. آموختن هر چیز تازه و جدید باعث پیدایش مسیرهای جدید ارتباطی بین سلولهای مغز میشود و تمرین کردن و تکرار باعث گسترش هرچه بیشتر این ارتباطات جدید خواهد شد اما به یاد داشته باشید که هر مطلبی پس از چند بار تکرار دیگر جدید نیست و باید علاوه بر تمرین مطالب قبلی باز هم دنبال چیزهای جدیدتری برای یادگیری باشید و اما مطالب مناسب برای خود را چه طور پیدا کنید؟ یک روش خیلی ساده برای این کار وجود دارد:
▪ یک کاغذ سفید بردارید و آن را به دو بخش تقسیم کنید.
▪ در یک سمت کاغذ ۵ کار مورد علاقه خود و در سمت دیگر پنج کاری که به دلیل پیچیدگی زیاد، مورد علاقه شما نیستند را بنویسید.
▪ در واقع ۵ کار مورد علاقه آنهایی هستند که شما به آن عادت کردهاید و ۵ کار دیگر آنهایی هستند که شما باید سعی کنید یک به یک شروع به آموختن آنها بکنید.

۲) تمرین مداوم

سعی در به خاطر آوردن و تکرار آموختههای قدیمی باعث تقویت حافظه میشود. همچنین این کار باعث جلوگیری از تخریب راههای ارتباطی سلولهای عصبی و در نتیجه موجب پیشگیری از ابتلا به بیماریهایی نظیر آلزایمر میشود. حتی در افرادی که مبتلا به چنین امراضی هستند، با تمرینهای منظم میتوان از پیشرفت بیماری جلوگیری کرد.

۳) در فعالیتهای گروهی شرکت کنید

در کنار دوستان بودن و شرکت در فعالیتهای دستهجمعی باعث آموختن مطالب جدید و به دست آوردن تجربههای نو میشود. ایجاد روابط دوستانه عمیق موجب لذت بردن بیشتر از فرصتهای زندگی خواهد شد و هرچه بیشتر بخندید و خوش بگذرانید، مغز هم بهتر عمل میکند.

۴) مراقب سلامت خود باشید

هر فردی مسوول سلامت جسم و روان خویش است و باید به بهترین نحو از خود مراقبت کند. در واقع میتوان گفت پزشکان در ارتباط با سلامت ما کار میکنند اما مسوول اصلی، خود ما هستیم. پس بهتر است در تمام موارد و مشکلات با پزشک خود مشورت کرده و سپس تمام توصیههای او را اجرا کنید.

۵) گاهی به خود استراحت بدهید

درست است که جهان امروز ما دنیای سرعت و تکنولوژی است، اما مغز هر انسان به مدتی استراحت و آرامش هم نیاز دارد. اگر چنین فرصتی به بدن داده نشود، بیماریهای مانند اضطراب و افسردگی سراغ فرد میآیند. حتی به تازگی علم روانپزشکی ثابت کرده که آرامش، دعا کردن و تفکرات مثبت نتایج بسیار خوبی در زندگی افراد به جا میگذارد، پس سعی کنید سطح انتظارات خود را پایین بیاورید و به جای آن کیفیت زندگی خود را بالا ببرید.

۶) هیچگاه امید به زندگی را از دست ندهید

یک انگیزه قوی میتواند زندگی بسیار فعال و پویایی برای هر فرد بسازد. اگر هرکس زندگی روزانه خود را طوری برنامهریزی کند که در جهت رسیدن به هدف خاصی باشد، نیروی مثبتی در آن فرد ایجاد میشود که باعث جلوگیری از ابتلا به بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی میشود. در واقع کار کردن به زندگی معنا میدهد و باعث رشد قوای روحی و جسمی میشود.

۷) سیگار و مواد مخدر را کنار بگذارید

سیگار، مواد مخدر و مواد محرک مغزی همگی باعث تخریب قوای حافظه و شناخت میشوند. این مواد قدرت تفکر صحیح، تمرکز، توجه و توانایی فعالیتهای ذهنی را کاملا تحت تاثیر قرار میدهند. افرادی که چنین موادی را مصرف میکنند، پس از مدتی دیگر قادر به یاد گرفتن مطالب جدید نخواهند بود، حتی در اکثر مواقع نمیتوانند تصمیمگیری درست و منطقی در برابر اتفاقات روزمره داشته باشند.

۸) برنامهریزی داشته باشید

اگر خود را عادت بدهید فعالیتهای روزانه خود را طبق برنامه قبلی انجام دهید، پس از مدتی قادر به کنترل هر نوع فشار و استرسی خواهید بود. این برنامهریزی باید جنبه اقتصادی زندگی شما را هم شامل شود. خود را مجبور کنید که مثلا ۵ درصد از درآمد ماهیانه را فقط صرف خودتان بکنید. چنین کاری به ذهن شما اجازه میدهد در کنار کار و فعالیت منظم، فرصت استراحت و آرامش کافی هم داشته باشد و نوعی احساس رضایت و خرسندی درونی برای شما ایجاد میشود.

۹) روابط خود را با دیگران حفظ کنید

بسیاری از مطالعات علمی ثابت کردهاند که قطع ارتباط با شبکه اجتماعی باعث ابتلا به بیماریهایی نظیر فراموشی و دمانس میشود. شرکت در جمع و معاشرت با انسانهای دیگر باعث کاهش اضطرابهای روزانه، تخلیه هیجانها و احساس آرامش روحی و روانی خواهد شد.

ترس از تاریکی، وابستگی به والدین و نفرت از مدرسه

ترس از تاریکی، وابستگی به والدین و نفرت از مدرسه



اهمیت روانشناسی کودک

● روان شناسی کودک اهمیت خود را از کودک میگیرد، چرا که دوران کودکی انسان اهمیت فوقالعادهای دارد. شاید نگاهی به دوران کودکی انسان و تواناییهای نوزاد انسان در مقایسه با سایر موجودات اهمیت این دوران را آشکارتر سازد. نوزاد انسان در میان سایر موجودات عالم طولانیترین زمان را نیاز دارد که قابلیتها و تواناییهای خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود ۱۸سال اول زندگی خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و این زمان طولانی و با اهمیتی در زندگی انسان است.از طرف دیگر، نوزاد انسان با کمترین تواناییها و امکانات (نظیر بازتابها) به دنیا میآید و به مراقبت زیاد و شدیدی نسبت به سایر موجودات نیاز دارد (برای مثال در نظر بگیرید که چگونه گوساله گاو پس از به دنیا آمدن روی پای خود میایستد، ولی نوزاد انسان حتی نمیتواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافیان و جامعه در وهله دوم اعمال میشود، ولی این مراقبت بدون آگاهی، دانش و آموزش شیوههای فرزندپروری صحیح امکان ندارد و اهمیت روان شناسی کودک نیز از این دو موضوع (زمان طولانی رشد کودکی و شیوههای صحیح فرزندپروری) ناشی میشود.

● اهداف روانشناسی کودک


روان شناسی کودک به عنوان یکی از زیرمجموعههای «روانشناسی رشد» با هدف نگاه دقیق و علمی به کودک و نیازهای او و یافتن شیوههای صحیح پرورشی و آموزشی کودک از اولین سالهای تاسیس روان شناسی علمی مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او همیشه مورد توجه بوده است). در طول این سالها روان شناسان زیادی نظیر ژان پیاژه (Jean Piaget)، استانلی هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقیق در مورد جنبههای مختلف رشد کودک پرداختهاند.
بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی دوران کودکی است. دورانی که در آن شخصیت (Personality) فرد پایهریزی شده و شکل میگیرد. امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین (طفولیت) فقط به توجه و مراقبت جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی، عاطفی، شخصیتی و هوشی را دربر گیرد. این ابعاد عوامل تعیین کننده و اساسی یک انسان هستند که از دوران کودکی پایهگذاری و شکل میگیرند.
تمام کودکان اضطراب و بیقراری را تجربه میکنند. در بیشتر مواقع از یک کودک طبیعی انتظار میرود که زمان زیادی را در حال شور و شوق، بیقراری و کنجکاوی باشد. برای مثال کودکان، زمانی که ۹ ماه از سال را به خاطر رفتن به مدرسه از والدین خود جدا میشوند، دارای دلواپسی و اضطراب خاصی هستند. در مورد بچههای کوچکتر این حالت، گاهی اوقات به ترس نیز تبدیل میشود. ( مثل ترس از تاریکی، از توفان، از حیوانات یا از چیزهای بزرگ و قوی ). اگر قبل از شروع این هیجانات این نوع رفتارها مثل جدا شدن از والدین، نشاط در مدرسه و یافتن دوست در اعمال بچهها گنجانده شود، والدین به راحتی میتوانند ارزشهای آنها را در زمان وقوع آن برای کودکان توضیح داده و آنها را متقاعد کنند. این روش توسط روانشناسان قدیمی پیشنهاد شده است. یک نوع از این اضطرابها و نگرانیها که ترس از جدایی نام دارد به شدت احتیاج به درمان و مراقبت دارد از علائم آن:
۱. داشتن ترس همیشگـــی و دائم درباره سلامت و امنیت والدین خود
۲. امتناع کــــردن از رفتن به مدرسه
۳. دل دردهای دائم و مستمـــر و یا شکایت از دردهای جسمــــی دیگـــر
۴. نگــــرانیهای فوقالعاده، زمان خوابیدن
۵. متکــــی و وابسته بودن به دیگـــران
۶. تــــرس و وحشت زیاد زمــــان جدا شدن از والــدین
۷. وحشت کــردن یا کابـــوس دیدن در زمان خواب
نوع دیگری نگرانی و اضطراب زمانی است که کودک از چیز خاصی میترسد مثلا از سگ، حشرات و یا هر چیز خاص دیگری و این ترس باعث استرس و هیجانی در دورن کودک میگردد. گاهی، بعضی از این کودکان از دیدن و یا صحبت کردن با افراد جدید و ناشناس وحشت دارند. این بچهها به سختی میتوانند برای خود دوستان جدیدی پیدا کنند یا با هر شخص دیگری بجز اعضای خانواده شان ارتباط برقرار سازند. بچههای دیگری که از این اضطرابها رنج می برند شاید:
۱. نگرانـــیهای زیادی در مـــورد هر چیزی قبل از وقوع اتفاق آن دارند.
۲. درباره مدرسه رفتن، با کســـی دوست شدن و ورزش کـــردن استرس دارند.
۳. افکار مشوش و عکس العملهای عصبی دارند.
۴. از اینکه خطا و یا اشتباهــــی کنند، میترسند.
۵. از اعتمـــاد به نفس فــــوق العاده کمـــی بــــرخوردارند.
کودکانی که دارای استرس و اضطراب هستند دچار تنشها و دلواپسیهای زیادی میشوند. نگرانیهای آنها گاهی اوقات به اندازهای میرسد که دیگر قادر به انجام دادن کاری یا تصمیم گرفتن و حتی فکر کردن در مورد مسائل اطراف خود نمیباشند. کودکان مضطرب، اغلب کودکانی ساکت، عصبی، شاکی، ناراضی و کم طاقت هستند. و اغلب درباره همه چیز مشکل دارند. والدین این کودکان باید بسیار هوشیار بوده و به نشانههای عصبی بودن و اضطراب داشتن در کودکان خود دقت کنند، تا پس از شناخت سریع و به موقع، مانع از پیشرفت این حالتها شوند. این موضوع که باید به سرعت باعث کاهش ترس و اضطراب در کودکان شویم، اهمیت زیادی دارد.
اگر با متمرکز شدن روی رفتارهای کودک خود به وجود اضطراب و نگرانی در درون او پی بردید، به سرعت با یک روانشناس کودک و نوجوان یا هر روانشناس دیگری که در مورد سلامت فکری و معالجه آن تجربه و مهارت لازم را داشته باشد، مشورت کنید. با مراقبتهای ویژه؛ مشکلات اضطراب و استرس را در کودکان خود از بین ببرید. این مراقبتها بهزودی مانع از بوجود آمدن مشکلاتی، از قبیل نداشتن رابطه دوستی با دیگران، شکستها و ضربههای اجتماعی و درونی، کمبود شدید اعتماد به نفس در آینده خواهد شد. این مراقبتها متشکل از روان درمانیهای انفرادی، معالجات و روان درمانیهای خانوادگی، مراقبتهای رفتاری و مشاوره در مدرسه میباشد.برخی کودکان هیچگاه بهطور جدی معنای ترس را درک نمیکنند، اما بسیاری از آنها با مجموعهای از تجربههای ترسناک در طول زندگی شان روبه رو میشوند. آنها از افراد غریبه، تاریکی، حیوانات، توفان، مکانهای بسته، مرگ یا هر چیز جدید یا متفاوتی میترسند. این گونه ترسها در برخی سنین یا دورههایی خاص تشدید میشوند، مثلا ترس از زلزله که در بعضی دوران زندگی کودک رخ میدهد، بیشتر ناشی از این است که کودک احساس میکند مبادا والدینش را از دست بدهد، یا خودش بمیرد.

● ترسهای معمول کودکان
ترس از مرگ، یکی از ترسهای معمول در کودکان به شمار میرود و ممکن است به صورت اضطراب شدید از تنها ماندن، ناتوانی در به خواب رفتن، یا صحبت همیشگی درباره مرگ تظاهر پیدا کند. در ۵ یا ۶ سالگی، بیشتر کودکان سوالاتی درباره مرگ میپرسند، اما از آنجا که مفهوم چرخه زندگی را بهطور کامل درک نکرده اند، مرگ را مرتبط با پیری میدانند و خود را در خطر نمیبینند. در ۷ سالگی مشکوک میشوند که مرگ فقط به پیرمردان و پیرزنان اختصاص ندارد و برای آنها نیز محتمل است. در نتیجه این سن بیشتر سوالاتشان درباره بیماریها و عوارض آنها متمرکز میشود. بیشتر کودکان ۹ یا ۱۰ ساله انتظار دارند پاسخ سوالات خود را بهطور دقیق دریافت کنند. ما نباید واقعیتها را از فرزندان مان مخفی کنیم؛ حتی واقعیت تلخی چون مرگ را.
بنابراین در مقابل سوالات فرزندتان در رابطه با مقوله مرگ از پاسخهای پیچیده خودداری کنید. پاسخ شما میتواند براساس منطق و اعتقادات مذهبی استوار باشد. میتوانید برای ا از واژههای مناسب استفاده کنید از به کار بردن واژههایی مانند کشته شدن یا مردن خودداری نکنید، زیرا کودک معنی آنها را درک میکند. روی زندگی تمرکز کنید. پس از آنکه به کودک اجازه دادی احساس خود را بیان کند و پاسخ سوالاتش را بگیرد، روی زندگی و زنده بودن تمرکز کنید درباره روشهای سالم زندگی که موجب طول عمر میشود، بحث کنید. برای مثال، تغذیه صحیح، معاینات پزشکی مرتب، ورزش منظم و... چرخه زندگی را برای کودک شرح دهید. بهترین راه برای افزایش آگاهی کودک درباره مرگ، درک زندگی است. اگر فرزندتان به سن مناسب رسیده است، اجازه دهید گیاهی را بکارد و مراحل مختلف حیات را مشاهده کند.
با کودکتان صحبت کنید: بهتر است با توجه به سن و شخصیت کودک تا حدی آنان را در جریان بیماریهای وخیم یکی از نزدیکان یا دوستان بیمار بگذارید. اجازه دهید کودک احساساتش را بیان کند. وقتی فرزند شما از بیماری یا مرگ شخصی خبردار میشود، احساسات زیادی بروز خواهد داد ممکن است احساس انکار، ناراحتی، ناامیدی، تقصیر یا ترس داشته باشد. بهویژه ممکن است بترسد که مبادا چنین اتفاقی برای خودش یا کسانی که دوستشان دارد، رخ دهد. بگذارید درباره احساسش با شما گفتوگو کند. شما نیز به جای انکار احساساتش به او اطمینان دهید و از او حمایت کنید.

● ترس از تاریکی

تقریبا همه کودکان حداقل برای مدتی از تاریکی میترسند. این ترس اغلب دو تا سه سالگی ظاهر میشود. ترس از تاریکی در میان کودکان متفاوت و در حال تغییر است. یک شب از هیولا و شب دیگر از دزد میترسند. معمولا اطمینان دادن به کودک (هرچند جزئی) مانع تشدید و مزمن شدن ترس میشود، اما گاهی ترس در کودک باقی میماند، در این صورت پیشنهادهای زیر شما را در غلبه بر مشکل یاری خواهند داد. درباره ترس بحث کنید. هیچگاه روی احساساتی مثل ترس، سرپوش نگذارید، بلکه به آن اعتراف کنید زیرا به نظر کودک واقعی میآید. به او اطمینان دهید چیزی برای ترسیدن وجود ندارد، اما احساسات او را به عنوان احمقانه یا بچگانه بودن مسخره نکنید. از کودک بپرسید در تاریکی از چه چیزی میترسد؟ در یک اتاق تاریک کنار او بنشینید و بخواهید علت ترس خود را شرح دهد کودک را در برابر ترس مقاوم کنید: مجموعهای از بازیها میتوانند کودک را به تاریکی عادت دهند. به برخی از این بازیها توجه کنید. دنبال بازی، خودتان نقش راهنما را به عهده بگیرید و از کودک بخواهید شما را دنبال کند. بهتر است با دستتان او را راهنمایی کنید. ابتدا بازی را در روشنایی انجام دهید و فقط گاهی وارد تاریکی شوید، اما بهتدریج مدت زمان بیشتری را در تاریکی بگذرانید. اگر کودک خواست جای خود را با او عوض کنید.همراه با کودکتان در حالی که یک چراغ قوه در دست دارید، به اتاق تاریکی وارد شوید و با او بازی کنید. به فرزندتان بیاموزید در تاریکی با خودش صحبت کند. وقتی او جملههایی نظیر «من نمیترسم» و «هیچ چیز نمیتواند به من صدمه بزند» را تکرار کند میتواند خودش را شجاع بداند.هرگاه کودک را در غلبه بر ترسش موفق دیدید موفقیت او را تحسین کنید.